بسم الله الرحمن الرحیم
وقتی چشم تو بینایی اش کم می شود؛ اشیاء و آدم ها را از فاصله ی دور واضح و روشن نمی بینی ؛ لذا اگر دوستان صمیمی ات از این فاصله تو را نگاه کنند و سلام دهند ، تو به سلام و نگاه آنها توجهی نداری .اما وقتی به تو نزدیک می شوند و در مقابل تو قرار می گیرند ، از اینکه آنها را نشناختی و جواب سلام آنها را ندادی ؛ شرمنده می شوی .
من به دلیل اینکه سالها چشم دلم بر اثر گناهان پی در پی کور شده و بینا نیست ؛ ولی نعمت خود را که لحظه لحظه مرا می نگرد و به من سلام می کند را نه می بینم و نه سلام او را می شنوم ؛ چون چشم و گوش دلم باز نیست ، پس نه حقیقت را ادراک می کنم و می بینم و نه شعورم می رسد که سلام او را باید جواب دهم .
حال اگر من معرفتم را نسبت به حضرت بالا ببرم ؛به هر اندازه که این معرفت در من بالا می رود ؛من قدم به قدم به او نزدیک و نزدیک تر می شوم ؛ تا اینکه حقیقت او را خیلی روشن در مقابل خودم می بینم و از اینکه تا این زمان از او فقط یک شبه می دیدم و او را دور می انگاشتم ؛ شرمنده می شوم که او سالهاست حاضر و ناظر کارهای من بوده و هست و به من نظر داشته و من همیشه از او غایب بودم و تصور می کردم او مرا فراموش کرده .
برچسبها:


















